تبليغاتX
زندگی جدید

زندگی جدید

شعار زندگیم: قشنگ ببین تا دنیا قشنگیاشو نشونت بده

پريوت..

به مناسبت فرا رسيدن ماه محـ ...
يه دقيقه وايسين ببينم! دارم مثل تبليغاي ايرانسل حرف ميزنم!

بالاخره محرم رسيد و جو عزاداري و اينا همه جا رو گرفت. اصولا اينجا هم از بقيه ي جاها مستثني نيست. اين شد كه باز هم طي يك عمليات ِ ويرايشي،يه تغييراتي به ظاهر وبلاگ دادم..! (به نظر خودم كه قشنگه!)


اما سوژه ، يا همون عنوان آپم اين نبود...
اين بود كه ميخواستم بگم : من محرم رو دوست دارم
دوست دارم!
دوست دارم ...!
دوست دارم ..؟؟
دوست ندارم!؟
نميدونم، شايد دوست ندارم

نتچ ، دوست ندارم
لا اقل ، فعلا دوست ندارم

.

.

.

.

.

.

.

وايسين! قبل از اينكه قصاص قبل از جنايتم كنين ، بذارين بگم چرا ...

هوف ...
از كجا بگم؟
اصولا محرم و صفر ، ماه هاي عزيز و محترمي براي ما مسلموناست. مخصوصا تو ايران كه يه حكومت اسلاميه و اكثر مردمش مسلمونن.(و حتي اگه امام حسين رو امامشون ندونن هم،براشون احترام قائل هستند)

اما ....
يه چيزي هميشه منو ..... آزار كه نه ، يجورايي قلقلك ميده
اينكه چرا محرم ، مخصوصا دهه ي اول و 3 ، 4 روز دهه ي دوم كه ملت خيلي داغن، يه كارايي ميكنن...؟منظورم اين مراسماي قمه زنيه، يا هزاران وحشي بازيه ديگه..

غير از اونا ، اوضاع هم خيلي قمر در عقرب ميشه
آخه يعني چي
يعني چي كه حالا كه رسيديم به اول محرم ، كلا بايد بريم تو تيريپ غم و اندوه..؟
ميدونم ، احترام قائليم، ولي يكم (كه چه عرض كنم!)‌ داريم راهو كج ميريم..


يكم فكرشو بكنين... خودتون رو بذارين جاي يه آدم خارجيه غيرمسلمون كه ميخواد مراسم هاي ايرانيا رو فقط نگاه كنه ...

چي ميبينه؟
خب انصاف رو رعايت كنيم...
- تكيه ها و حسينيه هاي مختلفيو ميبينه كه براي پيشواي دينيشون برپا شده.

- مردم توي اون ماه ، به احترام اون عزيز،خودشون ، وشهرشون رو سياه پوش ميكنن.

- دور هم جمع ميشن و يه فرد(نسبتا) آگاه تاريخ دينشون رو براشون تعريف ميكنه و بچه ها رو بيشتر آشنا و بزرگترهاشون رو موعضه ميكنه.

- خيليا بخاطر عهدها و پيمان هايي كه باخدا و امامشون داشتند،گوسفند(حيوون) قربوني ميكنن و يا گوشتشو بين در و همسايه تقسيم ميكنن يا اينكه به هيئت ها ميدن تا غذا درست كنن و بين مردم پخش ميكنن.

- دسته هاي عزاداري بزرگ توي خيابونا راه ميفتن و در عين حال كه عامل اختلال تو روند زندگي مردم شهر نميشن ، كار خودشونو ميكنن
- و ... هزاران زيبايي و شكوه ديگه..


اما ... نقاط منفيش..
چي بگم؟ مطمئنا همتون كم و زياد ، ديدين و شنيدين..
اه اه اه.. پارسال رو يادمه كه پسر جوونيو قبل هيئت ديدم ، داشت پيشوني و صورت خودشو با تيغ، زخم و زيلي ميكرد. اون موقع با خودم گفتم عجب آدم احمقيه و ... رفتم تو.
مراسم شروع شد و گذشت و گذشت تا چراغا رو خاموش كردن (حالا ميتونيم اينكه چراغارو خاموش ميكنن رو بر اين مبنا بذاريم كه ملت راحت گريه كنن و ...)
آره ، ميگفتم... مداح ، داشت از حضرت ابالفضل ميگفت كه ديدم اون پسره رو زانوهاش وايساد و محكم كوبيد تو صورتش...
زدن بر صورت همانا و فواره زدن خون از زخم ها همان...
أه أه.. يادمه كل لباس مشكيم خوني شده بود
همين مسئله رو درباره ي فرق سر هم ديدم... كه يارو تا زد تو سرش ، از پشت گردنش خون راه افتاد رو تن لختش


واقعا اينا يعني چي؟
واقعا امام حسين اينا رو ميخواد؟
يا ، راضيه كه خودمون رو زخم و زيلي كنيم؟
خون راه بندازيم تو هيئت؟ اونم هيئت عزاداري اما حسين. كه اگه تو خونه ي يه آدم خير باشه ، زحمت شست و شوي فرشم بذاريم به گردن اون بيچاره؟
يا اينكه با هرچي دستمون اومد بزنيم تو سر خودمون؟ بخاطر امام حسين سرمونو بشكونيم!؟
يا سرمونو بكوبيم تو ديوار؟بعد با افتخار،بعد هيئت بگيم جاي كوبيدن سرم رو ديوار خونه ي يارو موند؟
ديگه باقي كثافت كاري هايي كه به اسم امام حسين
و حرف نفسمون انجام ميديم بماند


به قول شريعتي
"حسین(ع) بیش تر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش،زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند."


فقط
من يه سوال دارم..
تو رو به خدا جواب منو بدين!
واقعه ي كربلا ، چند بار تكرار شده؟
امام حسين و حضرت ابالفضل رو چند بار كشتن؟

جالبه ، هرجا كه ميرم ، هر هيئتي كه ميرم ، آخر و مقصدش يكيه ؛ ولي داستان ها متفاوته. از دست اين مداح ها.. البته نه همشون... ولي قريب به نود درصدشون براي بازار گرمي، اون طور كه دوست دارن امام حسين رو ميكشن. اونم يه جوري كه حسابي اشك و آه مردم از همه چي بيخبر رو در بيارن و سال و مراسم هاي ديگه هم درخدمت باشن..!

اگه اينجوريه ، چرا پير مردا و پير زنا كمتر گريه ميكنن؟
ميترسن فشارشون بالا پايين شه؟
يا ناي گريه كردن ندارن؟
به نظر منكه اونا يه عمر با علي و فاطمه و فرزندانشون بودن... يه عمر اينا رو الگوي خودشون داشتن. يه عمر داستان هاشون رو شنيدن و راست و دروغ ها رو ميدونن.ديگه اون ها ميدونن كدوم مداح كي داره براي بازار خودش دروغ و جفنگيات سر هم ميكنه و تحويل مردم ميده..
.

ميدونين؟ به نظرم خودمون گناه كاريم.
كه نميريم يكم داستان ها و روايات رو بخونيم.يكم درباره ي امامامون اطلاعات كسب كنيم. و ميذاريم اين مداح هايي كه اكثرا سواد قرآني ندارن ، ميان ميشن معرف اماماي معصوم ما. اونا هم وقتي ميبينن مردم بي خبرن ، هيچي نميگن و اينا ، هي پياز داغشو بيشتر ميكنن.

هووووف...
واقعا اين عزاداري ، همونيه كه شايسته ي امام حسينه؟

چه كنم كه وقت كم ، و گفته ها زياده...
فقط بياين باهم دعا كنيم اين محرم هم مثل محرم هاي سابق نگذره و ما بي نصيب مونده باشيم.

حالا فرا رسيدن ماه محرم رو به شما تسليت عرض مينمايم..
(حرفاي دل بود ، اگه غلط املايي داره ببخشين؛دل ما بي سواده)



باز هم پريوت!

امروز داشتم چندتا كتاب جوك (البت از نوع Ebook) ميخوندم ، كه يهو با خودم گفتم چي ميشد اگه ميتونستم خودمم از همين از اي بوكا درست كنم كه بلكه شايد شد و براي يه بارم كه شده ، براي دوستايي كه تاحالا انــــــــــــــــــــــقدر كمكم كردن وبهم لطف داشتن ، بتونم به اندازه 1% هم كه شده ، خوبياشونو جبران كنم و مفيد باشم...
(!)
خب ، بگذريم!
داستان كه اومد دستتون...
امروز (در واقع امشب!) براتون 2تا آدرس گذاشتم. اين آدرس ها لينك دانلود كريتور همين اي بوك هاست. كه اوليش همون پرنيان معروفه (پرنيانِ زندگي جالب من نه ها!) كه بيشتر اي بوك ها رو با همين ساختند ، امتحانش رو هم خوب پاس كرده (آخه پس داده يعني چي!!؟)
دومي هم نرم افزار جديديه به اسم Fbook كه بنظر خودم محيط جالب تري داره.
اميدوارم بتونيد ازشون خوب استفاده كنيد:


لينك دانلود براي Parnian Ebook Studio ver 0.9.5.120

لينك دانلود براي MagicfBookCreator Ver1.8



شاكي ام

اه اه اه ....

از دست اين آدماي ....
حسابي شاكي ام. آخه تا كي؟ تا كجا؟
روز به روز شاهد تخريب شهر و كشورمونيم. بخاطر يه مشت آدم ... كه اينجا رو با يه آشغالدوني اي مثل آمريكا اشتباه گرفتن....
نميخوام درباره هدفشون بحث كنم
يا هرچيز ديگه
فقط ميخوام ...
ميخوام....
چميدونم.
ايشالله كه خدا همشونو هدايت كنه ، و اگه نشدن ، نسلشونو از روي زمين برداره كه شيشه ماشينو بي علت تو صورت بابام خورد كردن..
آدمايي كه گول يه مشت آدم لجن رو خوردن و جون خودشون ، و بقيه رو به خطر ميندازن....
واقعا كه داره حالم از اين جامعه بهم ميخوره..
اين بود جامعه ي آرماني؟؟؟
اه..... مردشورشون رو ببرم كه با اين همه دستبند و شال و روسري هاي سبزشون ، آبروي رداي سبز امام حسين و حضرت ابالفضل رو بردن... وقتي مسيحياي ايران ، بخاطر ايام شهادت امام حسين ، رسما نامه دادن عيدشون رو با تجملات كمتري برپا ميكنن ، حركت اينا ، مايه ي سرافكندگي هرچي شيعه ي امام حسينه شده....
حقا كه اسم شيعه اي كه دارين ، فقط ميراث اجباري پدر و مادرتونه و بس.

+نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت4:22 قبل از ظهر توسط مسکو | |

سلام!

یعنی پریوت!
بالاخره تونستم مودمم رو تو یه حالت خیلی جالبی (میخواستم بگم خفن!) درستش کردم که میتونم باهاش وصل شم(بگما مودم من اکسترناله... حالا هرچی!) البت این یه حالت خیلی خیلی خیلی ناپایداره که هر لحظه احتمال منفجر شدنش هست!
بگذریم ...

این چند وقت که نبودم ، چندتا دلیل داشت!:
اولیش و مهمترینش این درس های کوفتی بودن! البته ... چون میرم کلاس درس های ترم های بالاتر رو میشینم ، دیگه اینا زیاد سخت نیستن!
دومین دلیلم مودمم بود... البت اینم زیاد نندازیم گردن این مودم بیچاره! دیشب با بابا، رفته بودیم مغازه ای برای تعمیر(ببینین کامپیم چش شده بود که بردیم بیرون تعمیرش کنیم!!) خلاصه ، رفتیم یکی از این مراکز خفن تست قطعه...! میدونین چی بهم گفت!؟ ...
بذارین تعریف کنم!

من : سلام
مغازه دار: عیلیک سلام ، بفرمایید ..؟

- کامپیوترمو آوردم تستش کنین
- چیش خرابه؟
-فکر کنم فقط گرافیک و رمشه
- باشه بیاین تستش کنیم ....
(10 دقیقه بعد !......)

من : خب حسین جون (تو این چند دیقه رفیق شدیم!) ، چی چیش بود!؟
حسین : تو چجوری با این دستگاه کار میکردی!!؟
- چطور!؟ بگما! دستگام هنوزم کار میکنه....!
- کار میکنه!؟ من تستش کردم!
-خب ....!؟
- پاورش ضعیف شده ، سی پی یوش نیم سوزه ، رم و گرافیک و مادر بوردتم سوخته!!!
- خالی نبند دیگه! این داشت کار میکرد!
- امکان نداره!
- به جون حسین!
و .....!

آره دیگه!این شد که دیشب تصمیم گرفتم کامپیوترمو کلا عوضش کنم
اما برسیم به تیتر یا همون عنوان پستم
راستش اصلا اینکه کامپیوتر از بیخ و بن بسوزه ، تو خونه ی ما مهم نیست! فکر کنم این یکی ، پنج یا شیشمین کامپیوتری بود که سوزوندمش! (دیگه چندتا عوض کردیم ، یادم نیست!) ... 
آوو ... عنوان! راستش تو این چند روز که نبودم ، درحال کسب اطلاعات بیشتر بودم. تو این مدت هروقت که میتونستم ، میپریدم توی نایت اسکین و پارس تم ، تا به نقد و بررسی تم ها بپردازم! (بیکار نیستما!رشتمه مثلا!) آره .. میومدم دونه دونه سورس های قالب ها رو نگاه میکردم و تحلیل میکردم که کدوم کد ، چیکار میکنه. و تقریبا منظقش اومده دستم. اما یکم مونده تا بتونم به صورت دستی ، یه قالب بنویسم.
اینکه اسم پست رو گذاشتم "وای نهههه!" هم بخاطر همینه!
دیروز ، با کلی ذوق و شوق ، اولین قالبم رو تموم کردم. شاید یکم سورسش دزدی بود ، اما قالبه تز خودم بود.
همه ی عکسها و تصاویر مربوط به اون قالبه ، خود سبک برنامه نویسیش ، همه چیش دیگه! توی کامپیوتر قبلیه بود که با رفتنش هم همه ی اونا پرید!

اما از من به شما (نصیحت که نه!) پیشنهاد!: اول یه بک آپ بگیرید ، بعد بشینین یکم توی قالباتون فوضولی (!) کنین!(باور کنین فوضولی درست ترین کلمه ی ممکن بود!) البت به اونایی که بلدن جسارت نشه ، ولی واقعا تغییر دادن قالب کلللللللی جالبناکه، حتما یادش بگیرین!

خیلی دوست داشتم اون قالبه رو بیارم و بذارم رو وب خودم ، اما پرید! و اشکال نداره! این نشد ، یکی دیگه!
آخه دیگه خسته شدم انقد گفتید وبلاگتو قروقاطی میاره ، دیر میاره ، فونتش ریزه، یا چمیدونم از این چیزا...! برای همین بر آن بودم که قالب جدید رو (بخدا فقط بخاطر شماها ها! خودم عاشق همین قالبم) هرچی زودتر بذارم روی این وبم ...

زیادی حرف زدم نه!؟
چیکار کنم خب! اینجا شروع که میکنم حرفام تمومی نداره!
ایزوینت اگه زیاده روی کردم...!
پـــاکـــا داســــــــویــــــــــداااااااااانیا !


كلي بعدنا نوشت!: تورو خدا وقتي مياين كامنت ميذاريد ، آدرس وبتونو هم بذاريد ...!

+نوشته شده در جمعه 6 آذر1388 ساعت9:32 قبل از ظهر توسط مسکو | |

پریوت!

اول از همه از همه ی شما بابت کامنتاتون ممنون!
راستش خودمم کلی تعجب کردم که ایییینقدر شخصیت محبوبی ام!
والا بخدا منم یکی ام مثه همه (بلکه هم بدتر!)

واقعا شرمنده دوستای خوبی مثل شما شدم...
خب دیگه! تارف تیکه پاره کردن بسه!

میدونین ، چند وقت پیش یه برنامه X O نوشتم (همون دوز خودمون) گذاشتم برای دانلود ، (همین جوری محض ماجراجویی) ، چند وقت بعد اومدم دیدم هیچی دانلود نشده، یه برنامه ی فاکتوریل هم نوشتم ، گذاشتم ...
باورم نمیشد! 98 نفر دانلودش کرده بودن!

این شد که با خودم گفتم بدنیست یکم از اون چیزایی که تو دانشگاه یاد میگیرم رو همونجوری ، فقط با بسته بندی مسکویی، بذارم برای دانلود...
آره .. از این به بعد ، میخوام علاوه بر اینکه وبلاگ ، فضای صمیمی سابق رو نگه داره ، یه مقدار به رشتم هم نزدیکش کنم. بلکه اومدیم و کمی مفید بودیم و .... از همین حرفا!

آوو ... راسسی! اینجانب بر آنم که اگه شما ، هرچند کوچیک ، و هرچقدر بزرگ ، از سی پلاس پلاس سر رشته ای دارید ، (نه که بخاطر من ها!) اگه از قبل برنامه ای دارین که فکر میکنین ممکنه برای کسی به درد بخور ، باشه رو برای من بفرستین، تا به اسم خودتون ، توی آرشیو قرار بگیره...

فعلا که کتابخونمون خالیه ، ولی اگه خدا بخواد ، میتونیم گسترشش بدیم و ....
-میدونم، خیلی جاهای بزرگ هستن که آرشیو دارن. اما میخواستم یه فضای دوستانه و صمیمی راه بندازم که واقعا مفید باشه....


پ.ن : ببخشین که دیگه خبری از انشا توی کامنتام نیست. آخه چند وقتیه مودمم خرابه ، فقط از کافینت میتونم بیام.دیگه به بزرگواری خودتون ایزوینت.

پ.ن 2 : ببخشین اگه نتونستم برای همه کامنت بذارم .. وقت کمه دیگه!
اونایی که براشون نشد بکامنتم ، تو کامنتشون بگن ، بزنم به حسابشون! (جدی میگمااا!)

پ.ن 3 : منو چه به پ.ن. نوشتن!

پ.ن 4 : دوستون دارم ، پــــــــــــاکـــــــــــا داســـــــــــــویـــــــــــداااااااااانــــــــــــیــــــــــا!!

+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388 ساعت6:40 بعد از ظهر توسط مسکو | |