|
پريوت.. به مناسبت فرا رسيدن ماه محـ ... بالاخره محرم رسيد و جو عزاداري و اينا
همه جا رو گرفت. اصولا اينجا هم از بقيه ي جاها مستثني نيست. اين شد كه
باز هم طي يك عمليات ِ ويرايشي،يه تغييراتي به ظاهر وبلاگ دادم..! (به
نظر خودم كه قشنگه!) اما سوژه ، يا همون عنوان آپم اين نبود... نتچ ، دوست ندارم . . . . . . . وايسين! قبل از اينكه قصاص قبل از جنايتم كنين ، بذارين بگم چرا ... هوف ... اما .... يكم فكرشو بكنين... خودتون رو بذارين جاي يه آدم خارجيه غيرمسلمون كه ميخواد مراسم هاي ايرانيا رو فقط نگاه كنه ... چي ميبينه؟ - مردم توي اون ماه ، به احترام اون عزيز،خودشون ، وشهرشون رو سياه پوش ميكنن. - دور هم جمع ميشن و يه فرد(نسبتا) آگاه تاريخ دينشون رو براشون تعريف ميكنه و بچه ها رو بيشتر آشنا و بزرگترهاشون رو موعضه ميكنه. - خيليا
بخاطر عهدها و پيمان هايي كه باخدا و امامشون داشتند،گوسفند(حيوون) قربوني
ميكنن و يا گوشتشو بين در و همسايه تقسيم ميكنن يا اينكه به هيئت ها ميدن
تا غذا درست كنن و بين مردم پخش ميكنن. - دسته هاي عزاداري بزرگ توي خيابونا راه ميفتن و در عين حال كه عامل اختلال تو روند زندگي مردم شهر نميشن ، كار خودشونو ميكنن اما ... نقاط منفيش.. فقط جالبه ، هرجا كه ميرم ، هر هيئتي
كه ميرم ، آخر و مقصدش يكيه ؛ ولي داستان ها متفاوته. از دست اين مداح
ها.. البته نه همشون... ولي قريب به نود درصدشون براي بازار گرمي، اون طور
كه دوست دارن امام حسين رو ميكشن. اونم يه جوري كه حسابي اشك و آه مردم از
همه چي بيخبر رو در بيارن و سال و مراسم هاي ديگه هم درخدمت باشن..! اگه اينجوريه ، چرا پير مردا و پير زنا كمتر گريه ميكنن؟ ميدونين؟ به نظرم خودمون گناه كاريم. هووووف... حالا فرا رسيدن ماه محرم رو به شما تسليت عرض مينمايم.. باز هم پريوت! امروز داشتم چندتا كتاب جوك (البت از نوع Ebook) ميخوندم ، كه يهو با
خودم گفتم چي ميشد اگه ميتونستم خودمم از همين از اي بوكا درست كنم كه
بلكه شايد شد و براي يه بارم كه شده ، براي دوستايي كه تاحالا
انــــــــــــــــــــــقدر كمكم كردن وبهم لطف داشتن ، بتونم به اندازه 1% هم كه شده ، خوبياشونو جبران كنم و مفيد باشم... لينك دانلود براي Parnian Ebook Studio ver 0.9.5.120 لينك دانلود براي MagicfBookCreator Ver1.8 شاكي ام اه اه اه .... از دست اين آدماي ....
سلام! یعنی پریوت! این چند وقت که نبودم ، چندتا دلیل داشت!: من : سلام - کامپیوترمو آوردم تستش کنین من : خب حسین جون (تو این چند دیقه رفیق شدیم!) ، چی چیش بود!؟ آره دیگه!این شد که دیشب تصمیم گرفتم کامپیوترمو کلا عوضش کنم اما از من به شما (نصیحت که نه!) پیشنهاد!: اول یه بک آپ بگیرید ، بعد بشینین یکم توی قالباتون فوضولی (!) کنین!(باور کنین فوضولی درست ترین کلمه ی ممکن بود!) البت به اونایی که بلدن جسارت نشه ، ولی واقعا تغییر دادن قالب کلللللللی جالبناکه، حتما یادش بگیرین! خیلی دوست داشتم اون قالبه رو بیارم و بذارم رو وب خودم ، اما پرید! و اشکال نداره! این نشد ، یکی دیگه! زیادی حرف زدم نه!؟ كلي بعدنا نوشت!: تورو خدا وقتي مياين كامنت ميذاريد ، آدرس وبتونو هم بذاريد ...!
پریوت! اول از همه از همه ی شما بابت کامنتاتون ممنون! واقعا شرمنده دوستای خوبی مثل شما شدم... آوو ... راسسی! اینجانب بر آنم که اگه شما ، هرچند کوچیک ، و هرچقدر بزرگ ، از سی پلاس پلاس سر رشته ای دارید ، (نه که بخاطر من ها!) اگه از قبل برنامه ای دارین که فکر میکنین ممکنه برای کسی به درد بخور ، باشه رو برای من بفرستین، تا به اسم خودتون ، توی آرشیو قرار بگیره... فعلا که کتابخونمون خالیه ، ولی اگه خدا بخواد ، میتونیم گسترشش بدیم و .... پ.ن 2 : ببخشین اگه نتونستم برای همه کامنت بذارم .. وقت کمه دیگه! پ.ن 3 : منو چه به پ.ن. نوشتن! پ.ن 4 : دوستون دارم ، پــــــــــــاکـــــــــــا داســـــــــــــویـــــــــــداااااااااانــــــــــــیــــــــــا!!
|
درباره ي وبلاگم![]()
پريوت مطالب اخيرآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دوستاي عزيزم
تونل زمان |